<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>پسر خیابونی</title>
		<link>http://www.streetboy.blogsky.com</link>
		<description>نوشته های پسر خیابونی</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title>تقدیم به دوستان</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1391/02/16/post-29/</link>
					<description>&lt;p&gt;خب امروز به سرم زد یه کاری کنم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یه بازی اونم این که یه نوشته ایی رو تقدیم به دوستات کنی &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خب خودم شروع میکنم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;اول تقدیم به سهراب ( همیشه حس میکنم شعر رو دوست داره)&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;caption&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;می خواهم برگردم به روزهای کودکی&lt;br /&gt; آن زمان ها که :&lt;br /&gt; پدر تنها قهرمان بود&lt;br /&gt; عشــق، تنـــ&lt;span class=&quot;text_exposed_show&quot;&gt;ها در آغوش مادر خلاصه میشد&lt;br /&gt; بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود&lt;br /&gt;  بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند&lt;br /&gt;  تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.&lt;br /&gt; تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود&lt;br /&gt; و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;caption&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span class=&quot;text_exposed_show&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;caption&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span class=&quot;text_exposed_show&quot;&gt;دوم تقدیم به آرش ( همیشه حس میکنم ادم مغروری هست و اطلاعاتش کامله )&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;&lt;span class=&quot;caption&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span class=&quot;text_exposed_show&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;روزى یک استاد دانشگاه شاگردان خود را به مباحثه طلبید. او 
در کمال اعتماد به نفس از دانشجویانش پرسید: آیا خداوند همه موجودات را 
آفریده است؟&lt;br /&gt;یکى از دانشجویان با شجاعت پاسخ داد: بله.&lt;br /&gt;استاد پرسید: هر موجودى را؟&lt;br /&gt;دانشجو جواب داد: بله هر آن چه را که وجود دارد.&lt;br /&gt;استاد گفت: در این صورت این جمله که خداوند شیطان را هم آفریده، درست است. چرا که شیطان هم وجود دارد.&lt;br /&gt;دانشجو نتوانست به این پرسش پاسخ دهد و ساکت ماند.&lt;br /&gt;استاد
 با حالتى حاکى از احساس خشنودى با خود این طور اندیشید که بار دیگر 
توانسته است اثبات کند که ایمان و اعتقادات مذهبى چیزى جز افسانه نیست.&lt;br /&gt;در همین حال ناگهان دانشجوى دیگرى دست بلند کرد و پرسید: استاد آیا سرما وجود دارد؟&lt;br /&gt;استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد. آیا تو تا به حال سرما را احساس نکردى؟&lt;br /&gt;دانشجو
 با کمال احترام پاسخ داد: استاد در واقع سرما وجود ندارد. بر پایه نتایج 
دستاوردهاى دانش فیزیک، سرما در واقع عبارت است از فقدان کامل یا غیبت کلى 
گرما. یک شىء را تنها زمانى مى‌توان مورد مطالعه قرار داد که انرژى از خود 
ساطع کند و انرژى هر جسم به صورت گرما ساطع مى‌شود. بدون گرما اشیاء ساکن و
 فاقد نیروى جنبش هستند و نمى‌توانند از خود واکنش نشان دهند. اما سرما 
وجود ندارد. ما خود واژه سرما را ابداع کرده‌ایم تا پدیده فقدان گرما را به
 کمک آن توصیف کنیم.&lt;br /&gt;دانشجو در ادامه پرسید: تاریکى چطور استاد؟ آیا به نظر شما تاریکى هم وجود دارد؟&lt;br /&gt;استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد.&lt;br /&gt;دانشجو
 باز گفت: شما بازهم اشتباه مى‌کنید استاد. تاریکى نیز چیزى جز فقدان کامل 
نور و روشنایى نیست. از نظر فیزیکى مى‌توان نور و روشنایى را مورد مطالعه 
قرار داد اما تاریکى را خیر. اگر نور را از منشور عبور دهیم، رنگ‌هاى 
گوناگونى براساس طول موج امواج نورانى از آن خارج مى‌شود. تاریکى نیز 
عبارتى است که ما از آن براى توصیف حالت فقدان نور استفاده مى‌کنیم.&lt;br /&gt;در پایان دانشجو از استاد پرسید: شیطان چطور؟ آیا شیطان هم وجود دارد؟&lt;br /&gt;خود
 وى ادامه داد: شیطان نیز بر غیبت خداوند در دل انسانها و حالت دورى از 
عشق، بخشش و ایمان دلالت دارد. عشق و ایمان همانند نور و حرارت هستند. این 
دو وجود دارند و فقدان آنها است که شیطان نام گرفته.&lt;br /&gt;این بار نوبت استاد بود که حرفى براى گفتن نداشته باشد.&lt;br /&gt;نام این دانشجو آلبرت اینشتین بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;سوم تقدیم به آرمینا ( حس میکنم همیشه تو خودشه، خاصه، عاشق شکست خورده توی عشقه )&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برادرش جوابداد : عشق یعنی تو هر روز شکلات من رو از کوله پشتی مدرسه ام بر میداری &lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;و من&amp;nbsp;هر روز&amp;nbsp;بازهم شکلاتم رو همونجا میگذارم &amp;nbsp;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 255, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;و در آخر تقدیم به سمانه ( همیشه حس می کنم فمنیسته، از هرچی پسره بدش میاد، دنبال حقوق برابره )&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. &lt;br /&gt;بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&amp;quot;اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم&amp;quot;.&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;br /&gt;دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...&lt;br /&gt;&amp;nbsp;و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه و افتاد و گفت: نــه... خدا نکنه... &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;.....................................................................................&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;پ.ن.1: اول اینکه اون چیزی که تو پرانتز بود تصویری هست که خودم از شما ساختم &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;پ.ن.2: از همین 4 نفر دعوت میکنم برای بازی ( &lt;a href=&quot;http://www.igw.blogsky.com&quot;&gt;سهراب &lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;http://www.bachegia.blogfa.com&quot;&gt;آرش &lt;/a&gt;، &lt;a href=&quot;http://www.escapee.blogsky.com&quot;&gt;آرمینا&lt;/a&gt; ، &lt;a href=&quot;http://www.t0uchy.blogfa.com&quot;&gt;سمانه&lt;/a&gt; )&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;

</description>
					<pubDate>Sat, 5 May 2012 01:32:03 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=29</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1391/02/16/post-29/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>نمیدونم عنوانش رو چی بزارم</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/12/17/post-27/</link>
					<description>&lt;p&gt;من می توانم خوب ، بد ، خیانتکار ، وفادار ، فرشته خوب یا شیطان صفت باشم. من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم. من می توانم سکوت کنم ، نادان یا دانا باشم ، زیرا انسانم و این ویژگی های انسانی اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توهم به یاد داشته باش ، من نباید انچه باشم که تو می خواهی ، من خودم را از خودم ساخته ام ، تو را باید دیگری برایت بسازد تو هم به یاد داشته باش ، منی که از خودم ساخته ام ، آرزوهای من است و آنچه از من می سازی ارزوهایت یا کمبودهایت هستند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;لیاقت انسان ها کیفیت زندگی را تعیین میکند ، نه آرزوهایشان ؛ و من متعهد هستم که انچه باشم که تو میخواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که مرا میخواهی یا نه ، ولی نمیتوانی انتخاب کنی که از من چه میخواهی !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تو میتوانی دوستم داشته باشی، همین گونه که هستم و من هم میتوانم دوستت داشته باشم همان گونه که هستی. میتوانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم؛ زیرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسان هاست، پس این جهان میتواند هر لحظه مالک انسانی نو باشد و تو نمیتوانی برایم قضاوت کنی و حکم صادر کنی و من هم؛ قضاوت کردن و صدور حکم بر عهده نیروی ماورایی خداوندگار است، دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و دوست می دارند، حسودان از من متنفرند؛ ولی باز... &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد، به خاطر بیاوری آن هایی را که هر روز می بینی و با ان ها مراوده میکنی، همه انسانند و دارای ویژگی های انسانی با نقابی متفاوت؛اما همگی جایز الخطا.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نامت را انسانی باهوش بگذار! اگر انسان ها را از پشت نقاب های متفاوتشان شناختی! و یادت باشد که کاری نه چندان آسان است....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.......................................&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن : اینا رو دوست داشتم بگم تو دلم بود که بگم و گفت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.......................................&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

ویرایش 1/1/1391 ساعت 08:52&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;نوروز مبارک&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 7 Mar 2012 20:13:35 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=27</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/12/17/post-27/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بازی</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/12/08/post-28/</link>
					<description>&lt;p&gt;اول از همه مرسی از سهراب بابت دعوت &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خب من در مورد کلاه گروه بندی حرفی نمی زنم اونم به این دلیل که اگه میخواست واسه من نظری بده من رو توی هیچکدوم از گروه ها نمی گذاشت چون هیچکدوم از اون خصلت ها در من نیست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در مورد بازی جملات متنفر:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;باور کن دارم بهت راست میگم &lt;/strong&gt;(خودتون در موردش هر برداشتی میکنید مجاز هستید)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;ببین من دوست دارم که این حرف رو بهت میزنم &lt;/strong&gt;( به نظر من فقط پدر و مادر هستند که ادم رو دوست دارن و این حرف رو بهم میزنن منظور نصیحت و مشورت و این چیزاست)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;...............&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 1 : پنج شنبه تولدم بود و تولد سایت هرکاری کردم نشد بیام نت 4 اسفند مبارک&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 2 : سه تا بلیط آزاد هرکسی دوست داره میتونه برداره و این بازی رو ادامه بده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;(دوست دارم یکی از بلیط ها رو &lt;a title=&quot;بچگیا&quot; href=&quot;http://www.bachegia.blogfa.com/&quot;&gt;آرش&lt;/a&gt; برداره)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

</description>
					<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 19:05:23 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=28</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/12/08/post-28/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>چرا؟</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/11/15/post-26/</link>
					<description>&lt;p&gt;چرا باید یه ادم خوار بشه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا باید خفیف بشه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا باید یک کسی رو التماس کنی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا باید گله کنی؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا نشستن از ایستادن و خوابیدن از نشستن راحت تره؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا باید واسه انجام یه کاری جونت در میاد اخرشم نمیشه؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چرا چرا چرا.......&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;..................&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 1 : خدایا شکرت. داده هات رو شکر که رحمته و نداده هات رو شکر که حکمت&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 2 : خدایا شکرت. هیچوقت تنها نیستم چون تو رو دارم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 3 : خدایا شکرت. از کسی چیزی بخوایی اگه بهت داد منته اگه بهت نداد خفته ولی تو اینجوری نیستی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 4 : قالب رو عوض کردم تصمیم داشتم سال تحویل عوض کنم ولی گفتم شاید زنده نباشم&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن 5 : موزیک هم گذاشتم یه جورایی عاشق سنتور هستم ولی خب گیر نیومد این یه جورایی نسبتا شبیه بود گذاشتم کسی سنتور داشت خبرم کنه &lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;


</description>
					<pubDate>Sat, 4 Feb 2012 12:55:05 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=26</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/11/15/post-26/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>سلام</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/11/10/post-25/</link>
					<description>&lt;p&gt;سلامی به تاریکی شب به دل سیاه روزگار به چرک دستان بابا که وقتی از کار برمیگرده کلی میشوره ولی بازم رنگش همون تیره ای هست که بوده وقتی میاد و از خستگی با علاقه به بچه هاش نگاه می کنه و خدا رو شکر میکنه که بچه هاش سالم هستند همیشه تو دلش خدا خدا میکنه که بچه هاش چیزی نخوان که نتونه جور کنه. بگذریم خدا نگهش داره خدا همه بابا ها رو نگه داره&lt;/p&gt;&lt;p&gt;( یادم باشه یه دفعه هم از مامانا بگم&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/017.gif&quot; /&gt;)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اومدم بگم که خیلی وقته اینجا خواب بوده یه جورایی دیگه حوصله ندارم حوصله که نه حرفی ندارم مشکلات زیاد شده وقت نمیشه فکر کنم درباره موضوعی ولی ایشالا میخوام بیام و بنویسم شاید افکار به هم ریخته ام منظم شه به امید خدا. برام دعا کنید و در کنارم باشید&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/003.gif&quot; /&gt;&lt;img src=&quot;http://www.blogsky.com/images/smileys/042.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 00:26:55 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=25</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/11/10/post-25/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/05/13/post-24/</link>
					<description>&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;امشب تمام عاشقان را دست بسر 
کن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;یک امشبی با من بمان با من سحر کن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;بشکن سر من کاسه ها و کوزه ها را&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;کج کن
 کلاه، دستی بزن، مطرب خبر کن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;گلهای شمعدانی همه شکل تو هستند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;رنگین کمان را 
بر سر زلف تو بستند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;تا طاق ابروی بت من تا به تا شد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;دُردی کشان پیمانه 
هاشان را شکستند&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;یک چکه ماه افتاده بر یاد تو و وقت سحر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;این خانه لبریز تو 
شد شیرین بیان حلوای تر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;تو میر عشقی عاشقان بسیار داری&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span id=&quot;ControlArea&quot;&gt;&lt;span id=&quot;MB4276958&quot;&gt;پیغمبری با جان 
عاشق کار داری..&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;


</description>
					<pubDate>Thu, 4 Aug 2011 19:17:52 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=24</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/05/13/post-24/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>نوستالوژی</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/03/17/post-23/</link>
					<description>&lt;p&gt;نوستالژی به روایت تصویر آه ه ه ه ه ه&amp;nbsp; خدای من&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/6769715290/46929_596.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/6769720320/Ketab_Dabestan_7_.jpg&quot; style=&quot;width: 379px; height: 351px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://s1.picofile.com/file/6769732392/Ketab_Dabestan_8_.jpg&quot; style=&quot;width: 381px; height: 300px;&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Tue, 7 Jun 2011 11:40:26 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=23</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/03/17/post-23/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>اراجیف</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/02/31/post-22/</link>
					<description>&lt;p&gt;پلاک 1673......&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 21 May 2011 20:23:14 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=22</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1390/02/31/post-22/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>یک سال گذشت</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1389/12/28/post-21/</link>
					<description>&lt;p&gt;خب بالاخره &lt;span style=&quot;color: rgb(204, 51, 0);&quot;&gt;وبلاگ هم یک ساله شد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حرفی ندارم بزنم ( گرچه هست اما نمیخوام بهش فکر کنم و به نوشته تبدیلشون کنم )&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فقط : &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 153, 0);&quot;&gt;عید مبارک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 19 Mar 2011 15:15:04 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=21</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1389/12/28/post-21/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>کاش بفهمد که با که هستم</title>
					<link>http://www.streetboy.blogsky.com/1389/11/15/post-19/</link>
					<description>&lt;p&gt;به تو نگاه می کنم و می دانم تو تنها نیازمند یکی نگاهی&lt;br /&gt;تا به تو دل دهد&lt;br /&gt;آسوده خاطرت کند&lt;br /&gt;بگشایدت تا به درآیی&lt;br /&gt;من پا پس می کشم و در نیمه گشوده به روی تو بسته می شود&lt;br /&gt;پیش از انگه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم&lt;br /&gt;فریاد می کشم که ترکم گفتند&lt;br /&gt;چرا از خود نمی پرسم آیا کسی را دارم که احساسم را &lt;br /&gt;اندیشه و رویایم را&lt;br /&gt;زندگی ام را با او قسمت کنم&lt;br /&gt;آغاز جداسری شاید از دیگران نبود&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 4 Feb 2011 06:51:43 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.streetboy.blogsky.com/Comments.bs?PostID=19</comments>
          <author>علیرضا</author>
          <guid>http://www.streetboy.blogsky.com/1389/11/15/post-19/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

