|
پسر خیابونی نوشته های پسر خیابونی
| ||||||
|
خب امروز به سرم زد یه کاری کنم یه بازی اونم این که یه نوشته ایی رو تقدیم به دوستات کنی خب خودم شروع میکنم اول تقدیم به سهراب ( همیشه حس میکنم شعر رو دوست داره) می خواهم برگردم به روزهای کودکی دوم تقدیم به آرش ( همیشه حس میکنم ادم مغروری هست و اطلاعاتش کامله ) روزى یک استاد دانشگاه شاگردان خود را به مباحثه طلبید. او
در کمال اعتماد به نفس از دانشجویانش پرسید: آیا خداوند همه موجودات را
آفریده است؟ سوم تقدیم به آرمینا ( حس میکنم همیشه تو خودشه، خاصه، عاشق شکست خورده توی عشقه ) دختر 5 ساله ای از برادرش پرسید معنی عشق چیست؟ برادرش جوابداد : عشق یعنی تو هر روز شکلات من رو از کوله پشتی مدرسه ام بر میداری و من هر روز بازهم شکلاتم رو همونجا میگذارم . و در آخر تقدیم به سمانه ( همیشه حس می کنم فمنیسته، از هرچی پسره بدش میاد، دنبال حقوق برابره ) دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. ..................................................................................... پ.ن.1: اول اینکه اون چیزی که تو پرانتز بود تصویری هست که خودم از شما ساختم پ.ن.2: از همین 4 نفر دعوت میکنم برای بازی ( سهراب ، آرش ، آرمینا ، سمانه ) من می توانم خوب ، بد ، خیانتکار ، وفادار ، فرشته خوب یا شیطان صفت باشم. من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم. من می توانم سکوت کنم ، نادان یا دانا باشم ، زیرا انسانم و این ویژگی های انسانی اند. توهم به یاد داشته باش ، من نباید انچه باشم که تو می خواهی ، من خودم را از خودم ساخته ام ، تو را باید دیگری برایت بسازد تو هم به یاد داشته باش ، منی که از خودم ساخته ام ، آرزوهای من است و آنچه از من می سازی ارزوهایت یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسان ها کیفیت زندگی را تعیین میکند ، نه آرزوهایشان ؛ و من متعهد هستم که انچه باشم که تو میخواهی و تو هم می توانی انتخاب کنی که مرا میخواهی یا نه ، ولی نمیتوانی انتخاب کنی که از من چه میخواهی ! تو میتوانی دوستم داشته باشی، همین گونه که هستم و من هم میتوانم دوستت داشته باشم همان گونه که هستی. میتوانی از من متنفر باشی بی هیچ دلیلی و من هم؛ زیرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسان هاست، پس این جهان میتواند هر لحظه مالک انسانی نو باشد و تو نمیتوانی برایم قضاوت کنی و حکم صادر کنی و من هم؛ قضاوت کردن و صدور حکم بر عهده نیروی ماورایی خداوندگار است، دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و دوست می دارند، حسودان از من متنفرند؛ ولی باز... یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد، به خاطر بیاوری آن هایی را که هر روز می بینی و با ان ها مراوده میکنی، همه انسانند و دارای ویژگی های انسانی با نقابی متفاوت؛اما همگی جایز الخطا. نامت را انسانی باهوش بگذار! اگر انسان ها را از پشت نقاب های متفاوتشان شناختی! و یادت باشد که کاری نه چندان آسان است.... ....................................... پ.ن : اینا رو دوست داشتم بگم تو دلم بود که بگم و گفت ....................................... ویرایش 1/1/1391 ساعت 08:52 نوروز مبارک اول از همه مرسی از سهراب بابت دعوت خب من در مورد کلاه گروه بندی حرفی نمی زنم اونم به این دلیل که اگه میخواست واسه من نظری بده من رو توی هیچکدوم از گروه ها نمی گذاشت چون هیچکدوم از اون خصلت ها در من نیست در مورد بازی جملات متنفر: باور کن دارم بهت راست میگم (خودتون در موردش هر برداشتی میکنید مجاز هستید) ببین من دوست دارم که این حرف رو بهت میزنم ( به نظر من فقط پدر و مادر هستند که ادم رو دوست دارن و این حرف رو بهم میزنن منظور نصیحت و مشورت و این چیزاست) ............... پ.ن 1 : پنج شنبه تولدم بود و تولد سایت هرکاری کردم نشد بیام نت 4 اسفند مبارک پ.ن 2 : سه تا بلیط آزاد هرکسی دوست داره میتونه برداره و این بازی رو ادامه بده (دوست دارم یکی از بلیط ها رو آرش برداره) پلاک 1673...... خب بالاخره وبلاگ هم یک ساله شد حرفی ندارم بزنم ( گرچه هست اما نمیخوام بهش فکر کنم و به نوشته تبدیلشون کنم ) فقط : عید مبارک به تو نگاه می کنم و می دانم تو تنها نیازمند یکی نگاهی
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد شوخیه کاغذیه ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند سلام به تک تکتون خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ چه خبرا؟چه کارا میکنین؟ به قول یکی قربونتون برم عرضم به خدمتتون اینه که آقایون ، خانوما چرا هممون نقاب به صورتمامون میزنیم؟ تو جریانین که من شمال رفتم و الان واسه یه هفته برگشتم خونه وای که خدا این مردمی که الان میبینم همه از فامیل و اشنا و دوست و غریبه یه جوری باهات رفتار میکنن که فکر میکنی اگه نباشی مردن و بعد میبینی نخیر هیچی به هیچیه همش کشک همش دروغ همش کلک واقعاً چرا؟ اخه چرا؟ بابا چرا؟ خب یکم مرد باشیم مگه چی میشه؟ (منظور رفتار مردانه هست). به خدا با این نقابا و گرگ بودنا به هیچی و هیچ جا نمیرسیم و همش در حسرت هستیم تازه بدا به روزی که دستمون رو بشه که چی بودیم و چقدر دروغ گفتیم اون وقته که مجبور به فرار از واقعیت ها بریم. بزرگی میگفت : آشفتگی من از آن نیست که تو به من دروغ گفتی آشفتگی من از آن است که دیگر نمیتوانم باورت کنم ........................................ پ. ن : اگه درهم نوشتم اگه بی معنی نوشتم اگه چرت نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید تو دلم بودن باید میگفتم
تــــــــــــــــــــلنـــــــــــــــــــــــــــگر سلام عرضم خدمتتون وقتی میخواستم بنویسم کلی چیز تو ذهنم بود که میخواستم بنویسم الان ییهویی همه اش پرید گویا من ماهی یه آپ میکنم خب اینم خوبه تو این مدت خیلی به پیوندهای دوستان سر زدم ولی دیدم بقیه هم مثل من هستن و داره خاک میخوره این بلاگ هاشون خب بگزریم (بگذریم، بگظریم این ماهی که گذشت کلی برام اتفاقهای جدید و جالب افتاد خب اول از همه بالاخره ماشین خریدم وسعمون به یه پراید رسید (هنوز آب بندی نشده دوم اینکه داشتم آماده میشدم برای سربازی نامه رسید اول آبان ماه میرم سربازی سوم اینکه تو فکر سربازی بودم که نوری درخشید و ماه مجلس شد ییهو نتایج کنکور کاردانی به کارشناسی رو زدن و من از اونجایی که مطمئن بودم قبول نمیشم دیروز رفتم نگاه کردم و در کمال ناباوری قبول شدم چهارم میرم دانشگاه و بیخیال سربازی پنجم که از همه مهمتره اونی که باهاش بودم فهمیدم کلی بهم دروغ گفته پس باهاش بهم زدم البته هنوزم مطمئن نیستم که دروغ باشه ولی بالاخره بهم زدم و خیال جفتمون رو راحت کردم ..................... پ.ن 1: این بچگیا معلوم نیست کدوم گوریه و چی شده اگه دیدینش بگین زود اعلام وجود کنه پ.ن۲: اینکه تو این مدت نبودم واسه همین دلایل بود تا آپ بعدی بابای |
||||||
|
[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ]
| ||||||