X
تبلیغات
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

از بچگی عاشقت بودم همیشه دوست داشتم منم تو رو داشته باشم. عاشق این بودم هر روز با هم بریم بیرون. بریم دور دور. به همه گفتم فقط تو رو میخوام. بزرگتر که شدم تصمیم گرفتم هر جوری شده تو رو داشته باشم. خیلی واسه داشتنت زحمت کشیدم. شب با یاد تو می خوابیدم. باز بزرگتر شدم یکمی نسبت بهت بی تفاوت تر از قبل شده بودم. میدونی چرا؟ چون دوست های دور و برم رو گرفتی ازم. هم بازی هامون از کنارم روندی. هنوز دوست داشتم ولی نه مثل قبل. باز هم گذشت و بزرگتر شدم دیگه اینبار ازت متنفر بودم. آرزو میکردم که نابود شی. چون همه دوستام رو ازم گرفتی. همه رو فرستادی سینه قبرستون. فکر نمیکردم که اینقدر سنگ دل باشی. امروز یکی دیگه از جوونایی که نمیشناسم هم فرستادی قبرستون. امروز دلم هوای دوستام رو کرد. رفتم سر خاکشون. باهاشون حرف زدم. فکر کردم اگه من جای اونا بودم چی؟ اخه چرا جوونا رو اینجوری میکنی؟ پیش خودم گفتم دعا میکنم که نابود شی.

از خدا میخوام که هیچکس موتور سیکلت سوار نشه که بشه بلای جونش. از خدا میخوام موتور سیکلت ها نابود بشن.

....................

پ.ن1: یه خبرایی هست تو چند روز آینده میام و میگم   

نوشته شده توسط علیرضا [ جمعه 27 آذر‌ماه سال 1394 ] [ 00:20 ]