X
تبلیغات
رایتل

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

سلام خواستم یه چیز دیگه بگم ولی حالا که دیدم درمورد ذرت مکزیکی یه بار حرف زدم بهتره دیگه این ماجرا رو بگم بعد در مورد اون موضوع حرف بزنم.

از وقتی که ذرت مکزیکی تو ایران باب شد و ما فهمیدیم که اون چیه. همیشه آرزو داشتیم یه بار امتحانش کنیم. ولی خب خیلی مسخره هستش یه پسر به تنهایی ذرت مکزیکی بگیره و بچرخه تو شهر و بخوره. به همین دلیل از خریدنش به تنهایی پرهیز نمودیم.

از طرفی دوستان تا میرفتیم بیرون و یکی میگفت بچه ها ذرت مکزیکی همه میگفتن: ایشش. اخخخخ. ول کن. واییی نه نگو حالم بد میشه. دیگه جوری شده بود ما نخورده مثه بقیه میگفتیم نه اسمشو نیار حالم بهم خورد. ( فکر میکردم جزو رسومات خرید ذرت مکزیکی هست ) هیچی دیگه سرتون رو درد نیارم، شده بودیم 26 سال سن و هنوز ذرت مکزیکی نخورده بودیم. .

بالاخره تصمیم گرفتم که من باید این معجون دست انسان رو بخورم و ببینم این چیزی که همه در موردش حرف میزنن چه طعمی داره. با همون دوست عزیز تر از جانم که توی داستان قبلی ذکر خیرش بود مسئله رو بیان کردم. و فکر کرد که من ایستگاهشو گرفتم، دروغش میگم. یا مسخره اش میکنم. کلاً باور نکرد و اینجوری بود که همه فکر می کردندکه من خوردم. توی خونه نیز این مسئله بیان شد و همه باز هم فکر کردند که سرکارشون میزارم. خلاصه دیگه داشت یه موضوع خیلی کوچیک برام یه داسان مضحک بزرگ میشد.

یک سال گذشت و ما شدیم 27 سال و دیگه واقعاً ماجرای من و ذرت رو فراموش کرده بودم. با خونواده مسافرت رفته بودیم که خواهر بنده از کنار آقای ذرت مکزیکی فروش رد میشه و  هوس میکنه و برای کل خونواده می خره. حال ما همه توی جایی که گرفته بودیم جمع بودیم که خواهر وارد شد و گفت بیایید براتون ذرت مکزیکی خریدم. باورم نمیشد یعنی بالاخره این قضیه به سرانجام میرسید؟

با دست های لرزون لیوان ذرت مکزیکی رو گفتم. قاشق رو توش هم زدم و نصف همون قاشق رو پر کرده و  وارد دهان مبارک کردم. خوب جوییدم. از قارچ که زیر دندونم قرچ می کرد خوشم اومد. از خود ذرت زیاد خوشم نیومد. از این گونه ذرت ها که اب توشون می مونه خیلی بدم میاد. اما طعم دهنده هاش منو راضی نگه داشته بود و اینگونه شد که من در سن 27 سالگی ذرت مکزیکی خوردم  

..................

پ.ن1: دوست عزیزی که رمزتو دادی ممنونم. اما منظورم شما نبودی. چون به شما پیام داده بودم. منظورم با اونیه که کل وبلاگ رو رمز گذاشته.

پ.ن2: هنوز بیماری ناشناخته، ناشناخته مونده. قراره یه سری تست ها و یه سری نمونه گیری ها بشه. 


نوشته شده توسط علیرضا [ دوشنبه 18 آبان‌ماه سال 1394 ] [ 23:06 ]