X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

پسر خیابونی
نوشته های پسر خیابونی
پیوندهای روزانه

سلام. قرار بود در این مورد نظراتم رو بگم که ممنون از هلیا (هم نفس) عزیز بابت گریزی بر این موضوع که منو وا داشت نظرمو بگم چون قولش رو داده بودم.

یکی از معضلاتی که ذهن منو به چالش کشیده، حرف های جوانانی هست که با دیدن یکی و دوستی، با یه نفر، به یه مدت مشخصی میگن وای من عاشق شدم ( حالا اینکه رابطه داشتن یا نداشتن چیز خوبیه یا بد در این مورد نمیخوام حرف بزنم اینجا. این قول هم میدم که نظرم رو هم بعد ها در مورد این نیز بیان کنم) ( چقدر من صاحب نظر شدم  )

ببینید دوست عزیز عشق مقدسه. شما معنای عشق رو در چی میبینی؟

عشق این نیست که بگی یا این یا هیچکس. ببین توی نگاه اول از یکی خوشت میاد. (بحث من همه دخترها و پسرها هستند پس فکر نکنید در مورد یه جنس حرف میزنم.) خب مسلمئه. باید ببینی، تا خوشت بیاد. این عشق نیست. این حس علاقه نسبت به جنس مخالفت هست که تو بهش دست پیدا میکنی و باید با مرور زمان علاقه مندی تو به عشق تبدیل بشه. این از عشق اول که اگر دوستی برقرار شد احتمال داره به عده پایینی ملحق بشن.

عده ایی هستند، با یکی دوست هستند و رابطه ایی چند ساله دارند و یا داشتند، میان و میگن وایی من عاشق این شدم. من فقط با این باید بشم. در مورد این عده نیز باید گفت شما وابسته شدی دوست عزیز و خصلت انسان ها این هست که تغییر رو به زودی قبول نمیکنن. یه جورایی به آینده نگرانن. پس نمی خوان حالشون (منظورم الانشون) رو با تغییرات خراب کنند. فکر میکنن اگر طرف مقابل در مقابلشون نباشه آسمون به زمین میاد. نه عزیزم این روابط اینقدر به زوال کشیده میشه که با تنفر و دعوای دو طرف خاتمه پیدا میکنه. بعد از دو ماه یکی میاد میگه غلط کردم. اون یکی میاد میگه خفه و کم کم با دعوا شروع میشه و به آشتی میرسه. غافل از اینکه این دوستی جدید بر هیچی استوار نیست و چون هر دو دلسرد شده اند. بدون اینکه خودشون هم بفهمند، رابطه دوباره پایان می پذیره. این هم از عشق دوم .

ببینید عشق این نیست که من یکی رو چون خیلی دوست دارم مجبورش کنم  با من باشه. شاید بودن با من بدبختی واسش بیاره. مثلاً دختر ایکس با من دوست شد. من عاشقشم. ولی نمی تونم خواسته هاشو بر آورده کنم. نمیتونم خوشبخت ببینمش. نمیتونم لبخند رو لباش بشونم. اینجا باید بگم اگر من واقعاً عاشقشم باید ولش کنم. باید بزارم خوشبخت شه. شاید با آقای ایگرگ لبخند بزنه. عشق من باعث این میشه که دو را دور ببینمش. شاید باعث ناراحتی من باشه. اما اگر گریان بودن من باعث لبخند زدن اون باشه این یعنی خوشبختی برای من و صعود برای عشقم. (عشق باید دو طرفه باشه قبول. ولی اگه اون رو بدبخت می کنی بازم نظرم همینه. حتی اگه فکر میکنه تو دوسش نداری و..... تو جزئیات وارد نمیشم)

عزیزی میگفت عشق که نباید به سرانجام برسه. به نظر من منظورش از این حرف این بوده که عاشقا باید خودشون رو فدای عشقشون کنن. بدون هیچ چشم داشتی. نه اینکه بعد ها منت بزارند....

شاید الان خیلی ها بگن این شعاره و توی عمل هیچکس اینجوری نیست. شاید بگید برو بابا این مال قصه هاست. شایدم بگید زر نزن تو خودت این کار رو کردی که داری قمپز در می کنی. 

می خوام بگم اول اینکه دلیلی نداره که بیام بگم من این کار رو کردم یا نه. و همچنین شاید واسه کسی من جمله من اصلاً چنین اتفاقی پیش نیومده باشه. (گفتم شاید). و در آخر ذهن و حرفای آدمی، شخصیت آدمی رو میسازه. پس؛ من نظرم و هرچیزی که توی ذهنم باشه رو عملی کردم، می کنم، و خواهم کرد.

بد تموم شدن یک رابطه بهتر از ناتمومی یک رابطه بده. 

همین.....


...................................

پ.ن1: به هرکس دیگه ایی قول دادم در مورد چیزی بگم بهم خبر بده شاید یادم رفته باشه.

پ.ن2: عجیبه دارم به قول هام عمل میکنم

پ.ن3: اینا فقط نظرات شخصی من بوده پس دوستان عزیز نیان بگن مدرکت از این حرف چیه.

پ.ن4: جواب سوالی که توی متن پرسیدم رو بدید لطفاً


نوشته شده توسط علیرضا [ یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1394 ] [ 00:44 ]